دنيا.. مرگ،عالم برزخ و ارواح
راهی که نزدیک است و گویی از آن گذشته ایم.....مدتها پیش!


...................................................................................................................................... چمران درون من ...چمران درون تو....آری ...درونت چمران وجودت را بیاب تا مست شوی بازچمران ..................................................................................................................................... چمران طي سالهايي که در آمريکا بود، عاشق دختري مي‌شود که بعداً هم اسمش را عوض مي‌کند و پروانه مي‌گذارد. ..................................................................................................................................... کلیپ تصویری فرمانده قلبها ..................................................................................................................................... من تصميم دارم كه از اين به بعد آدم خوبى باشم، دست از گناهان بشويم، قلب خود را يكسره تسليم خدا كنم، از دنيا و مافيها چشم بپوشم. تنها، آرى تنها لذت خويش را در آب ديده قرار دهم ....................................................................................................................................... ماجراي عروسي دكترچمران ........................................................................................................................................ سخنرانی بسیار زیبای شهید دکتر چمران درباره دکتر شریعتی با موضوع عشق و عرفان ........................................................................................................................................ چندمناجات شورانگیزازشهیدچمران ........................................................................................................................................

 
تاريخ : دوشنبه سوم تیر 1392
جورج ویلهام فردریک پدر مکتب دیالتیک هگل تا آخرین لحظه ی زندگی بر عقیده ی خود پا یر جا ماند.او در زمان مرگ زیر لب گفت:((تنها یک نفر بود که در طول زندگی مرا درک میکرد.))و بعد از یک مکث کوتاه ادامه داد:((در حقیقت حتی او هم مرا نفهمید.)

توماس کارلایل مورخ و نویسنده ی اسکاتلندی درست قبل از اینکه جان به جان آفرین تسلیم کند گفت:((درست احساس کسی را دارم که در حال مرگ است.))


ماری آنتوانت ملکه ی فرانسه در روز اعدام خود بسیار متین و خوددار بود.وقتی از سکوی اعدام بالا میرفت ناگهان لغزید و پای جلاد خود را لگد زد.بعد رو به او کرد و گفت:((لطفا مرا بخاطر این کارم ببخش،اصلا عمدی نبود.))


نرون امپراطور روم قبل از اینکه بر زمین بیفتد و بمیرد فریاد زد:((چه بازیگر بزرگی در درون من میمیرد.))


واسلا و نیجینسکی و آناتول فرانس و جوزپه گاریبا لدی و جورج بایرون قبل از اینکه بمیرند گفتند :(( مادر ))

کشیشی که بر بالای سر فردریک اول پادشاه روسیه به هنگام مرگ دعا میخواند شنید که او گفت:((انسان برهنه به این دنیا می آید و برهنه از این دنیا میرود.))سپس فردریک دست کشیش را کشید و فریاد زد:((حق ندارید مرا برهنه دفن کنید.میخواهم یونیفرم کامل به تن داشته باشم.))


آگوست لومیر یکی از مخترعین دوربین تصویر متحرک قبل از مرگ گفت:((دارم از فیلم بیرون میروم.))


آخرین کلمات آلبرت انیشتین را هیچکس نفهمید . چون پرستاری که در کنارش بود آلمانی نمیدانست.


لئون تولستوی قبل از مزگ زیر لب گفت:((من عاشق حقیقتم))و برخی از اطرافیان او می گویند که گفت:((مرگ را درک نمی کنم.))


و پزشک به آنتوان چخوف گفت که دارد میمیرد،آنتوان چخوف گفت:((من دارم میمرم)) و بعد لیوانی نوشابه سرکشید.


موریس مترلینگ در آخرین لحظات زندگیش گفت :((اگر مرگ نبود زندگی شیرینی و حلاوت نداشت.


یوری گاگارین اولین فضا نورد دنیا درباره ی مرگ می گوید:((انسان هر چه بر سنش افزوده می شود ، حافظه اش کوتاه تر و رشته ی خاطراتش دراز تر می شود و همه این مسایل را در هنگام مرگ به یاد دارد که مانند یک فیلم کوتاه داستانی از دیدگان او می گذرد.


لئوناردو داوینچی قبل از اینکه روح خود را تسلیم مرگ کند اظهار داشت:((من به مردم توهین کردم!آثار من به آن درجه از عظمت نرسید که من در طلبش بودم.))

............................


مردی نزد ابوذر آمد و پرسید: چرا از مرگ کراهت داریم؟

ابوذر جواب داد: چون دنیای خود را آباد کردید وآخرت را خراب .

پس چون ( با مرگ) از محلی آباد به سوی مکانی خراب نقل مکان می کنید، ( از مرگ کراهت دارید)

....................


درست است که نقطه تمام کننده جمله است، اما باعث مرگ و فنای جمله نیست .

همانطور که در مورد انسان نیز،  مرگ باعث فنای او نیست و فقط یک سطر او را جابجا میکند.

از سطر دنیا به سطرعقبی ...

کاش تا جایی که می توانیم بی غلط باشیم ...

...........................


عجیبه که

همه‌ی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد می‌شن ،

ولی بعضی آدما قبل از مرگشون.

 

[ باور نداری سر بچرخون ]
....................................

جان باریمور " هنر پیشه امریکائی نیز یکی از چهره های معروفی بود که تا اخرین لحظه زندگی خود شوخ طبیعی را حفظ کرد . او پیش از مرگ ساعتها در حال اغماء بسر میبرد, ولی وقتی چشمان خود را باز کرد نیشخندی زد و به دوستان خود که با قیافه غمزده بالای سر او ایستاده بودند- گفت : دوستان من ناراحت نباشید . امیدوارم بزودی شما را در ان دنیا ملاقات کنم !

 

" ویلیام پورتر " نویسنده مشهور که میلیونها تن از مردم جهان, داستانهای کوتاه او را با نام مستعار "او هنری" خوانده اند , در پایان عمر در بستر بیماری افتاد و هنگامیکه مرگ بسراغ او امد, دستان دوست نزدیک خود را که کنارش ایستاده بود فشرد, چند لحظه هیچ صدائی بجز طنین نفسهای او شنیده نمی شد, سرانجام این نویسنده مشهور گفت : چارلی میترسم در تاریکی به خانه بروم !


ان بولین " دومین همسر هنری هشتم پادشاه انگلستان, هنگامیکه محکوم به مرگ شد , در اخرین لحظات زندگی به یکی از دوستانش که مثل ابر بهاری سرشک از دیده فرو میریخت به خونسردی گفت : شجاع باش خوشبختانه جلاد بسیار ماهر است و گردن من بسیار باریک.!

در خارج از خوابگاه " کوئین الیزابت " ملکه انگلستان, دستجات مردم زانو زده بودند و برای ملکه شان که اخرین لحظات زندگی خود را میگذراند – دعا میکردند . حاذق ترین پزشکان بر بالین ملکه انگلستان حاضر بودند, ولی عفریت مرگ رفته رفته نزدیکتر می شد و هنگامیکه " کوئین الیزابت " مرگ را امری اجتناب ناپذیر احساس کرد, در حالیکه مشت خود را با ناتوانی تکان میداد فریاد زد : همه ثروت و دارائی من در ازای یک لحظه زمان !


" هنری واردبیچر " واعظ مشهور قرن 19 که معتقد به دنیای پس از مرگ بود و در طول حیاتش برای میلیونها نفر در اینباره موعظه کرده بود, وقتی زندگی را بدرود می گفت بازوی پزشک معالج خود را چسبید و او را بطرف خود کشید و نجوا کنان گفت : دکتر ان لحظه اسرار آمیز فرارسیده است!


حتما شما عزیزان داستان اخرین لحظات زندگی " ارشمیدس " فیلسوف و ریاضیدان بزرگ یونان را شنیده اید, در حالی که تمام اهالی از شهر میگریختند - او نشسته بود و مشغول حل کردن یک مسئله ریاضی بود که دشمن بر او ظاهر شد و ارشمیدس گفت : کنار برو تا گرمی افتاب بر من بتابد !!


تامس هابز " فیلسوف انگلیسی که در زمان خود از احترام خاصی برخوردار بود, هنگام مرگ گفت : اکنون خود را برای اخرین سفر طولانی خویش اماده میسازم .... جهشی در میان تاریکی !


کنتس " روئن " که بسیار مبادی اداب بود و بخاطر سادگی و صمیمیت شهرت داشت, وقتی پایان زندگی اش فرا رسید درون بستر دراز کشیده بود . خدمتکارش وارد اتاق شد و اطلاع داد که شخصی میخواهد با کنتس ملاقات کند . این بانوی محتضر, به خدمتکارش گفت که سخنان او را روی کاغذی بنویسد و بدست شخصی که برای ملاقات امده بود بدهد . او این طور دیکته کرد : کنتس " روئن " ضمن تقدیم احترامات خود, از دیدار شما پوزش می طلبد زیرا با مرگ وعده ملاقات دارم !


جیمیز اسمیتسون " بنیانگذار موسسه جهانی " اسمیتسون " در واشنگتون از پاره ای جهات مرد عجیب و غریبی بود و تا واپسین لحظات عمرش, شوخ طبعی خاص خود را حفظ کرده بود . پزشکان نتوانسته بودند بیماری مرگبار او را تشخیص دهند . وقتی احساس کرد که پایان زندگیش فرارسیده است – به پزشکانش گفت : از شما میخواهم که جسد مرا تشریح کنید تا دریابید چه مرگم بوده است . من بخاطره شما میمیرم تا بتوانید علت را کشف کنید.


توماس ادیسون " مخترع نامدار جهان – هنگامیکه دیده از جهان بر گرفت, همه اعضای خانواده خود را به حیرت فرو برد . این مخترع بزرگ در بستر مرگ, در حالیکه به ارامی درد می کشید و همسرش دستان او را در میان دستانش گرفته بود, حالتی داشت که انگار بخواب عمیقی فرو رفته بود . در اتاق سکوت سنگینی سایه انداخته بود و فقط صدای نفس های منقطع او بگوش میرسید . ناگهان ادیسون درون بستر از جا برخاست و نشست و چند لحظه مستقیما به نقطه ای در برابرش خیره شد . سپس روبه همسرش کرد و گفت : تعجب میکنم ! انجا خیلی قشنگ است! این مخترع بزرگ پیرامون این عبارت خود توضیحی نداد و هیچکس نتوانست منظور او را از این سخن دریابد . ایا او لحظاتی پیش از مرگ, دنیای پس ازمرگ رادیده بود .


قسمتی ازمطالب ازسایت گیله مردبرداشته شده است



برچسب‌ها: مرگ, جملات قبل ازمرگ, جملات زیبا, آخرت, مردن

ارسال توسط ازریلا